پیرزن طلاهایش را برای کمک به جبهه داد و از اتاق خارج شد؛

جوانی صدا زد :
حاج خانم؛ رسیدِ طلاهاتون ...!

پیرزن گفت :
من برای دو پسر شهیدم هم رسید نگرفتم …

5503106_n.jpg